هو الشهيد
سلام .... سلام ... عيد شما مبارک
...
خواهشا ماچ مالي راه نندازين
... عيد بدن ماچ مالي هم عيده .. باور کنين ....
تازگي ها هي دلم تند تند براتون تنگ مي شه .. احتمالا از اين بابته که کلي حرف دارم و گوش شنوا طبق معمول قحطي
...
و عيد قربان ...
و ابراهيم ...
و اسماعيل ...
و مايي که مونديم ... ما ابراهيم هايي که مونديم و يه عالمه اسماعيلي که فرمان قرباني کردنشون رو براي رسيدن به رضاي خدا داريم و دوراهي ...
و ما ابراهيم هايي که : حتي خيال ناي اسماعيل خود را / همسايه با تصويري از خنجر نکرديم
....
مي دونم .. دارم به شماا نمي گم ... اول از همه به خودم ... به خودم ميگم ... چند روزه مي خوام اين پستو بزارم ... ولي هي چيزي مانع مي شه ... اين که تو پيدا کردن اسماعيلم دچار مشکلم ... پيدا کردما ... ولي فقط يه دونه رو که ديگه ضابلو بود ... اسماعيلاي ما چين ؟ کيان ؟
چه جوري بايد قربوني شون کنيم .. حالا قربوني نه ... چه جوري بايد خنجرو تيز کنيم و بزاريم رو گلوشون و منتظر قوچ خدا وايستيم ؟
کمک کنيد ...
و اما ..........
يادتونه گفتم مي خوام بگم از يه چيزي که کفمو بروند و حال کردم باهاش؟
اينه : ما از طرف دانشگاه ،3 شنبه شبها مي ريم گلزار رشت ... خيلي با صفاست ... خيلي زياد ... البت بر و بچز تو حسينيه ي گلزار مي رن و اونجا زيارت عاشورا مي خونن و از اين حرفا ... ولي ماها که ... اختيار دارين ؟ ول کنيم شهدا رو بريم تو حسينيه ؟ حرفشم نزن ... صفا نداره که ...
دو هفته پيش که تو گلزار نشسته بوديم و تو حال و هواي خودمون بوديم ... ييهو اون وقت شب ( ساعت 11) ... دو تا ماشين پيچيدن تو گلزار ...
ما هم که فضول ( ببخشيد ! کنجکاو ) بر گشتيم ببينيم چه خبره ... ديديم ماشالله ... يه آقا داماد خوب ... با يه عروس خانم خوبتر ... پياده شدن ... پايين پله ها کفشا رو در آوردن ... آره ديگه ...
گفتيم آخي .. حتما فرزند شهيدن ... اومدن بالا .. يه راست اومدن زيارت اينا :
جاتون بازم خالي ...
اين آقا داماده مثل مادراي جوون از دست داده با تمام وجود زار مي زد ... جوري که صداي گريه هاي عروس خانم تو صداش گم شده بود ...
دل هر سنگي مي لرزيد از صداي گريه ي اون مرد ....
و چه حالي داد اون شب به ما ... و چه حالي داد اون شب به اونا ... و چه زندگي شود زندگي که اينجوري شروع شه ... زندگي ساده و خدايي ... با امضاي شهود : شهدا ...
.
.
.
از فرصت استفاده ( شايدم سوئ استفاده رو بکنيم و تبريکات صميمانه ي خودمونو پرتاب کنيم سمت داداش کلبه ي احزان و شيدايي شون ... انشالله يه زندگي داشته باشين که تهش مهر و امضاي تاييد آقا امام زمان بخوره ...
.
.
.
پ.ن. 1) خدا بد جور هوامونو داره ... نکنه حس تنهايي کنين ... منم نمي کنم ...
پ .ن . 2) توکل به خدا ... ولي چند وقته خدا هي مي زنه تو سرم که تا از تو حرکت نباشه از من برکت نمي ياد ... هر چه زودتر بجنبي . زودتر بهت مي دم خواسته تو ... توکل کن و حرکت کن ...
پ. ن. 3) در نهايت هر جور صلاح مي دونين ...
پ.ن.4) ما رو هم از نظراتتون بي اطلاع نزارينا ...
پ.ن.5) التماس دعا دارم شديد ...
يا حق
نوشته شده توسط : رها
هو الشهيد ...
سلام ...
خوبين ؟ خوشين ؟ سلامتين ؟
واسه پست اين دفعه کلي تصميم گرفتم ... اول خواستم از عروسي دو تا گل بنويسم ...بعد يه چيزي شد که نشد .. بعد خواستم از وحدت حوزه و دانشگاه بنويسم ... بعد خواستم از آدماي پا در هوا که دنبال دين مي گردن ولي خودشون با سئوالاي اجق وجق واقعيتهاي نزديک و از خودشون دور مي کنن و از سئوالاشون بنويسم و از تون کمک بخوام ... بعد خواستم از متولد شدن يه گل ديگه ( از نوع کاکتوسش) بنويسم ...
با کلي چيز ديگه ... بعد .... و بعد ...
داشتم من او مي خوندم ... البت نه مثل مائده اينا 14 دور ... دور دوم بود ... رسيدم فصل 3 او .. به نظرم که کولاکه اين فصل ... رسيدم اونجايي که علي فتاح جلوي کشيش به خداش مي گه : يا رب ! فکيف لي ؟ و انا عبدک الضعيف الذليل الحقير المسکين المستکين ... بعد ييهو ديدم چه ضعيف و حقير و ذليل و مسکين و مستکينم ... ديدم چقدر بدون اون نيستم ... ديدم چقدر دلم براش تنگ شده ... ديدم همش چشم انتظارمه و من بدبخت حتي وقتي دارم با خود خودش حرف مي زنم هواسم بهش نيست ... ديدم چه بي منت مي ده و چقدر لبريزه ... يهو دلم هواي حج خودشو کرد .. خود خودش ...
فرداش شد ... سر کلاس فيزيک ... يکي که مي دونم اون خييل دوستش داره و اين يکي هم خيلي اونو دوست داره .. اس ام اس داد ...
اگر گفتي چي ؟
خوب معلومه عزيز ... دعوت شده بود ... به همين راحتي .. به همين زلالي ... به همين لطيفي ...
آخه مي دونين که ... اونجا رفتن نه به همته ... نه به ثروته ... فقط فقط فقط به دعوته ... اصلا مي دوني اونجا چي کار مي کنن ؟
اگه رفتي مي دوني ... نرفتي بدون ... اونجا دل شکسته ها رو مي برن ... بعد هر روز روزي 100 وعده دلشونو مي شکنن ... بعد دوباره بند مي زنن ... آخه بند زنش خيلي دلمونو دوست داره ... حال مي کنه روزي 100 نوبت دلمون بگيره تو دستاش .. نوازشش کنه ... بندش بزنه ... يه جلايي بهش بده ...
خودمونيم ها ... ما هم حال مي کني اساسي ...
در نتيجه شرط اول مدعو بودن دلشکسته بودنه ... يا حد اقل دل نازک داشتن که زود بشکنه ...
آِِِِيييييييييييييييييييييييييييييييييييي خخخخخخخخخخخخخدددددددددددددددددداااااااااااااا جوني .... دلم شکسته از ديروز .... منتظر سال ديگه ات باشم ؟

پ.ن.1) دعام کنيد ... لطفا ...
پ.ن. 2) راجع به تموم اون چيزايي که يم خواستم بنويسم .. مي نويسما .. خصوصا اون قضيه ي ازدواجه ... آخه اون شب چيزي ديدم که کفمو بروند !!!!
پ.ن.3) همچنان دعام کنيد .... خصوصا مشهدي ها .. و قمي ها .... به آقا بگن دلم براشون لک زده ها ... بگن يه نگا به دل سياه ما هم بندازه ... يه چيزايي توش پيدا مي شه ...
پ.ن.4) و همچنان دعام کنيد .
يا حق
نوشته شده توسط : رها
هو الشهيد
سلام ... سلام ... صد تا سلام
( يا به قول بعضيا : سنام سنام صد تا سنام
... ) ، ئه ... اينجوري نگام نکنيد ديگه ... ئه ... خوب ببخشيد
...قول مي دم ديگه تکرار نشه ... ديگه دير نمي کنم ... تازه نبودم، با مدل جديد اومدم . يه نگا به اون بالا بندازيد ... قشنگه ؟ واسه سلامتي طراحش و آقا امام زمان يه صلوات مشتي بفرستين خوب ... دست طراحش درد نکنه ... ما که نمي تونيم درست و درمون تشکر کنيم ( آخه سرشون خيلي شلوغ بود ) انشالله از همون کسي که مي خواد هزينه شو بگيره ....
تو اين مدت يه سري مشکلاتي پيش اومد ( هيچ ربطي به دانشگاه نداره – قابل توجه بعضي ها که متلک مي ندازن -) که ديگه وقت نمي کردم به اينجا برسم ... حل که نشد ... ولي ديدم نمي شه بيشتر از اين اينجا رو ول کنم که خاک بشينه روش ... خلاصه که نزول اجلال فرموديم ( خودم خودمو تحويل نگيرم هيچ کس نمي گيره ) گفتيم ديگه شماها هم دلتون تنگيده و بيايم به مناسبت روزمون قلمي بفرساييم ... گفتيم چي بگيم چي نگيم ؟ ديديم از همه چي بهتر حرفاي آقاست .. بخونين لطفا ... اگرم مثل من باهاشون حال کردين ، سعي کنين همچين اساسي عمل کنين ... اين حرفا رو آقا تو سخنراني که فرداي روز 18 تير کردن گفتن :
حرف من با دانشجويان اين است که مراقب دشمن باشيد ، دشمن را خوب بشناسيد ، مبادا از شناسايي دشمن غفلت کنيد ، غريبه هايي که خود را در لباس خودي در همه جا داخل مي کنند ، اينها را بشناسيد ، دستهاي پنهان را ببينيد . هيچ کس به خاطر غفلت ستايش نمي شود . هيچ کس به خاطر چشم بر هم گذاشتن ، مدح نمي شود . اگر بر آدم غافل ضربه اي وارد شد ، اول کسي که مسئول و مذموم است ، خود اوست ،مراقب باشيد . دانشجو ، قشر باارزش و فاخري است . دشمن دانشجو را هدف گرفته است . چند سال است سعي مي کنند ، بلکه بتوانند دانشجو را در مقابل نظام قرار بدهند ، اما موفق نشدند ، بعد از اين هم موفق نخواهند شد . اگر يک عده ي نفوذي خواستند از فرصت استفاده کنند و از آب گل آلود ماهي بگيرند ، وارد اجتماع دانشجويان شدند و شعارهايي درست کردند و حرفهايي زدند ، خيال نکنند که ما اشتباه خواهيم کرد . ما مخاطب و طرف خودمان را مي شناسيم . دانشجو ، فرزند ماست ، متعلق به ماست ، متعلق به اين کشور است . دشمن مي خواهد که با نفوذ در ميان دانشجويان فساد و تباهي کند ، خود دانشجويان بايد هشيار و متوجه باشند .
يا حق
نوشته شده توسط : رها
ليست کل يادداشت هاي اين وبلاگ