1   2      >

+ امسال هم بدون تو ...

چهارشنبه 29 اسفند 1386 ساعت 10:53 عصر

هو الشهيد ...


دلم گرفته و کم مانده تکه تکه شود


شبيه منطقه اي که هنوز مين دارد


دوباره سفره ي عيد از نبودن تو پر است


قبول نيست مگر انتظار سين دارد ؟


 


امسال هم بدون تو سالي جديد شد ...


نوشته شده توسط : رها

با ذکر یک صلوات نظر بدید [ صلوات]


+ راز خون ...

دوشنبه 27 اسفند 1386 ساعت 4:28 عصر

هو الشهيد ...


سلام .....


تا به حال عاشق شده اي ؟


عاشق ، قلبش تند تند مي زند ... خون توي قلبش مي جوشد و قل مي زند و قلبش تند تند آن را مي فرستد توي رگهايش ...


خون سرخ و جوشان همان طور قل مي زند و توي رگهايش مي دود ... عاشق است ... تاب قفس ندارد ... هي قل مي زند و مي دود و دنبال خروجي مي گردد ... هي عاشق تر مي شود و هي خونش بيشتر قل مي زند و هي قلبش تند تر مي زند و هي خون عاشق بيشتري توي رگهايش مي دود ... مي رسد جايي که ديگر بدنش ، اين حجم ناچيز، تاب تحمل عظمت اين خون سرخ و عاشق را ندارد... آنوقت است که خون دست تمنا دراز مي کند سوي معشوقش و معشوق نظر لطف مي کند به عاشق و تحفه اي مي فرستد ... تحفه ... مي تواند تيري سه شعبه باشد ... مي تواند خنجري در طواف سر باشد ... مي تواند ترکش باشد ... مي تواند مين باشد ... حتي مي تواند شني هاي تانک و سيم خاردار باشد ... آنگاه است که عاشق وضو مي سازد و نماز عشق مي خواند که : در عشق دو رکعت است که وضويش درست نيايد الا به خون ...


و بعد ... عاشق، شهيد مي شود ...  

در عشق دو رکع است که وضويش درست نيايد الا به خون

نوشته شده توسط : رها

با ذکر یک صلوات نظر بدید [ صلوات]


+ خدا با چه طعمي ميل دارين ؟

شنبه 18 اسفند 1386 ساعت 11:56 صبح

هو الشهيد ...


سلام دوستان ... از غيبت هميشگي که عادت کردين شرمنده ...


چه روزايي ... هواي مدينه پريشب دلمونو برد ... ديشبم که ...


 


زائري باراني ام آقا ، به دادم مي رسي ؟ 


 


مدتيه هي مي خوام از يه حرکت بنويسم ... از اين که يه تکوني به خودمون بديم ... از اين که بيايم ببينيم کجاي کاريم ؟ منظورم تو وبلاگ نويسيه ... وقتي مي خواستيم شروع کنيم قصد داشتيم ايني بشيم که الا شديم ؟ اگر نه چرا اونجايي نيستيم که مي خواستيم ... هدفمون چي بود ؟ بهش رسيديم ؟ اگه آره چع طور ؟ اگه نه چرا ؟ چي کار کنيم که بي راهه اي رو که رفتيم برگرديم و بيايم تو خط ؟ خواستم موج راه بندازم .. فعلا شرايطش جور نيست ... همين الان هيمنجا دعوت عمومي مي کنم ... همه بنويسين ...


يه چيزي که خيلي توجهم رو جلب کرده ( بيشتر از همه با خودمم ها ! ) برا کي نوشتنه ... مي گم برا خدا مي نويسم ... مي گم يه جور مي نويسم که رضاي خدا توش باشه ... بعد که دارم يم نويسم مي بينم دارم خدا رو جوري مي نويسم که به مذاق خواننده هاي وبم خوش بياد ... وبم رو جوري نمي نويسم که خدا خوشش بياد ... بلکه خدا رو جوري مي نويسم که خداننده ها خوششون بياد ...


دو تا مفهوم کاملا متفاوت ولي در عمل نزديک به هم که نتايجشون هم عکس همديگن ...


الان وقت ندارم بيشتر توضيح بدم ( شرمنده پول کافي نت و زندگي دانشجويي)


ولي روي اين فکر کنيم .. خيلي مهمه .. خيلي ... اصلا يه جورايي اصله ... اصلي که عموما فراموش مي شه ...


سعي مي کنم تاخير نداشته باشم ...


دعام کنين ...


يا علي


 


نوشته شده توسط : رها

با ذکر یک صلوات نظر بدید [ صلوات]


   1   2      >

ليست کل يادداشت هاي اين وبلاگ

[13/5/1387- 3:45 ع] باز هم برگشتيم ...
[17/4/1387- 7:39 ع] فقط براي تو ...
[16/2/1387- 7:5 ع] مژده وصل تو کو کز سر جان بر خيزم ....
[5/2/1387- 9:49 ع] هنوز زنده ام ...
[آرشيو شده ها]